خدایا چه تنها و غریبانه بوسه بر اشکهایی تنهایی خود میزنم.
مرا در آغوش خود گیر و به من بگو که غریبانه تر از من کیست که
این گونه نوازش خاک را لمس کند .
به تنهایی خو د ایمان آورده ام و در این تنهایی شریکی مرا نیست به
جز تن عریان من......
بوسه شمع تنها بوسه ای است که یک عاشق را به تا دم
مرگ همراهی میکند پس ای شمع من بر تو بوسه میزنم مرا نیز
همراه باش.........

جاده در دستان من است و من همچنان به دنبال او روانه ام .
از ابتدای کودکی تا انتهای پیری با جاده ای به نام جاده ی عشق همسفرم
و او دستان مرا همچون مادری که کودک خود را همراهی میکند در دست دارد
میخواهم به او بگویم ........اما چه نمیدانم ..........او نمیشنود حرفای مرا نمیشنود
جاده پس تو گوش کن .......
دوستش دارم به معبود یکتایی که میپرستم .........
دوستش دارم به نام قلبی که برای او و تنها برای او میتپد
دوستش دارم یه نام مقدس ترین عشقم........که اوست ......

شاخه گلی همراه با فرا رسیدن عید چشمانم به تو تقدیم کردم ........
گفتی که زود بهارت گذر خواهد کرد از فصل چشمانت..........
آری درست میگفتی فصل چشمانم گذشت و بهار را در خود ربود ........
اما من همچنان به انتظار بهاری دیگرم تا به تو بگویم .........
بهار چشمانم همیشه منتظر آمدن توست تا اولین گلش را به تو تقدیم کند .

فصل رویایی من ،
فصلی که با او برا ی همیشه به نام سردی نام مرا خواندند
کاش هیچ گاه بهار قلبم سردی زمستان قلبت را باور نمیکرد ،اما
تو رفت ی و با خود بهار را در قلبم با سردی قلبت مدفون ساختی و مرا به
دست باد یغما گر تنهایی سپردی و خود ایستادی و شاهد یخ بستن این قلب شدی.
فصل رویایی من ،
ای خدا این چه فصلی است که با وجود اینکه سردی را در سینه ام نهاده من هنوز
گرمایی را درماورای آن حس میکنم .این گرما حس عشقی است که به او
دارم و همانند آتشی است که درزیر خاکسترهای برفی دل من نشسته.
باز منتظرم و مینویسم که بیایی تا بگویم دوستتدارم در
فصل رویایی من .

بزن باران بزن بر پیکر من ،
بزن بیتاب بیتابم ،
بزن من در گلویم، نگفته حرفها دارم ،
بزن تا بغضم را آهسته و آرام به چشمان ترت هدیه دارم
برایت رازها دارم ،
نخفته دیده ام امشب ،
گلویم خشک از حسرت ،
چه سودکه من دربستر مرگم هنوزم ،
آرزو ی دیدنت دارم .......

به شيريني يك لبخند ترانه ي مادر را زمزمه كن
م مثل مادر
کاشکی رو طاقچه ی دلت آینه و شمعدون میشدم
تو دشت ابریه چشات یه قطره بارون میشدم
کاشکی میشد یه دشت گل برات لالایی بخونم
یه آسمون نرگس و یاس تو باغ دستات بشونم
بخواب که میخوام تو چشات ستاره هامو بشمرم
پیشم بمون که تا ابد دنیا رو با تو دوس دارم
دنیا اگه خوب اگه بد ... با تو برام دیدنیه
باغ گلای اطلسی ... با تو برام چیدنیه
کاشکی میشد بهت بگم چقد صداتو دوس دارم
لالاییاتو دوس دارم ... بغض صداتو دوس دارم ...