دریای بیکران زندگی ام را
همچو باران اشک به پایت ریخته ام
مستی وجودم را همچو ساغری
به پیک دستان تو سپرده ام
نمیشوی مست زشراب دو دیده ام
اما من به مستی خدایی رسیده ام
تو گفتی زشرم مستی قبل
نمیشوی داخل به حریم می خانه ام
پس من دوباره میسپارم به دست تو
باران اشک و مستی و پیمانه ام....
![]()
طرح چشمان تو را به نقش قالی زده ام
گره ی عشق تو را به تار و پودش زده ام
در میان تار آن مژگان تو پودی غریبست
این غریبه را بکش زیرا نگاهش یک فریبست

تو شبای پر ستارم ،تک ستارمی میدونم
من با برق چشمای تو برای شبا میخونم
حالا تو میخوای نباشی دیگه توی آسمونم
تو بگو با چه امیدی برای شبام بخونم

به صد بهونه اومد و تنهاییمو نشونه کرد
موقع رفتنش فقط اشگ منو روونه کرد
بعد همه اشکای من اسم منو دیوونه کرد